تبليغاتX
•*★ ღ♥ღ وروجک های فانتزی ღ♥ღ•*★ミ

•*★ ღ♥ღ وروجک های فانتزی ღ♥ღ•*★ミ

خواهر

معنای لغوی: خواهر مادر

معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است

 

و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.

غذای مورد علاقه: آش کشک.

ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام

 

زائیده،

 

خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله

 

ام ریش داشت،

 

آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و

 

شکار علاقه مند است.

 

دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش

 

می شوید اما با یکی دیگه

 

ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.

مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.

چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.

داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღ فرشته و فریبا ღ♥ღ   | 

قوانین نیوتن



قانون اول عاشقانه نیوتن :

عشق نه به وجود میاد نه از بین میره فقط از دختری به

دختر دیگه تغییر حالت میده.

قانون دوم عاشقانه نیوتن :

مقدار عشق دختری به پسر بستگی به موجودی حساب

بانکی پسر داره و جهتش همجهت با افزایش یا کاهش موجودی میباشد.

قانون سوم عاشقانه نیوتن :

 عشق پسر به دختر با سرعت ثابت ادامه داره تا وقتی عامل خارجی

 (برادر یا پدر دختر) سر برسه و قلم پای پسر رو بشکونه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღ فرشته و فریبا ღ♥ღ   | 

پشیمانی

 

 

زن سردش شد. چشم باز كرد. هنوز صبح نشده بود.

شوهرش كنارش نخوابيده بود. از رخت‌خواب بيرون رفت.

 باد پرده‌ها را آهسته و بي‌صدا تكان مي‌داد. پرده را كنار زد.

 خواست در بالكن را ببندد. بوي سيگار را حس كرد. به بالكن رفت.

 شوهرش را ديد. در بالكن روي زمين نشسته بود و سيگاري به لب داشت.

 سوز سرما زن را در خود فرو برد و او مچاله‌تر شد.

شوهر اما به حال خود نبود. در اين بيست سالي كه

با او زندگي مي‌كرد، مردش را چنين آشفته و غمگين نديده بود. كنارش نشست.

- چيزي شده؟

جوابي نشنيد.

-با توام. سرد است بيا بريم تو. چرا پكري؟

 باز پرسيد. اين بار مرد به او نگاهي كرد و بعد از مكثي گفت.

- مي‌داني فردا چه روزي است؟

-نه. يك روز مثل بقيه‌ي روزها.

-بيست سال پيش يادت هست.

مرد گفت.

زن ادامه داد.

- تازه با هم آشنا شده بوديم.

-مرد گفت: بله.

سيگارش را روي زمين خاموش كرد و ادامه داد.

-اما بيست سال پيش، پدرت به ماجراي من و تو پي برد. مرا خواست.

- آره، يادم هست، دو ساعتي با هم حرف زديد

و تو تصميم گرفتي با من ازدواج كني.

- مي‌داني چه گفت؟

-نه. آنقدر از پيشنهاد ازدواجت شوكه شدم

كه به هيچ چيز ديگري فكر نمي‌كردم.

 مرد سيگار ديگري روشن كرد و گفت.

-به من گفت يا دخترم را بگير يا كاري مي‌كنم كه بيست سال آب‌خنك بخوري؟

- و تو هم ترسيدي و با من ازدواج كردي؟

زن با خنده گفت.

-اما پدرت قاضي شهر بود. حتما اين كار را مي‌كرد.

 زن بلند شد.

 گفت من سردم است مي‌روم تو.

به مرد نگاهي كرد و پرسيد:

-حالا پشيماني؟

 مرد گفت. نه.

 زن ادامه نداد و داخل اتاق شد.

 مرد زيرلب ادامه داد. فردا بيست سال تمام مي‌شد

و من آزاد مي‌شدم. آزادِ آزاد

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღ فرشته و فریبا ღ♥ღ   | 

ع ش ق

 

 

وقتی خاطره های آدم

 

زیاد می شه

 

دیوار اتاقش پر عکس می شه

 

اما همیشه دلت واسه  کسی

 

تنگ میشه که نمی تونی

 

عکسشو به دیوار بزنی........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღ فرشته و فریبا ღ♥ღ   | 

 

 

زندگی کتاب زیبا و پر حادثه است

 

هیچ گاه به خاطر یک برگش کل

 

کتاب را پاره نکن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღ فرشته و فریبا ღ♥ღ   | 

من تو را هر لحظه بر روی قلبم ثبتت می کنم

 

پس تنهایم نگذار که قلبم می ایسته

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط ღ♥ღ فرشته و فریبا ღ♥ღ   | 

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان میگذرد

متبرک باد نام تو

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 8:33 قبل از ظهر  توسط ღ♥ღ فرشته و فریبا ღ♥ღ   | 

به جستجوی تو بر درگاه کوه می گریم

در آستانه ی دریا و علف

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری سوم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 8:20 قبل از ظهر  توسط ღ♥ღ فرشته و فریبا ღ♥ღ   |